تبليغاتX
جزیره میانیا

علی: جزیره ساکته انگار همه مردن هرچی حیوونه رفته فکونم از دسته این تازمانیا فرار کردن اما نه شایدم از دسته ما چرا ابی نمیاد محسن کجاست , دیگه نمیتونم اخه کی گفته تنهای بهتره .

انگار هرچی جاندار تو جزیراست دست به هم دادن منو دغ بدن  دلم تنگ شده واسه nomokham گفتناش یعنی الان توو فکره منه من بد کردم زدم زیر قولم نباید با بچه ها امده بودم هالا که دیگه راه برگشت نیست گم شدم...

منننننننننننننننننننننننننننننننننن گمممممممممممممممممم شدم اره خودم گم کردم علی کجاست؟


NOMOKHAM

ابی :  اینجا هوا خیلی دلگیره، ولی همینکه تنهام خیلی لذت بخشه...

تو این مدت خیلی به خودم فکر کردم، به نتیجه هاییم رسیدم که حالا بماند! فکر کنم دیگه تنهایی بس باشه، دلم واسه بچه ها تنگ شده، واسه فلسفه بافیای محسن ، شیطونیهای علی! وای که چقدر این دوتا دیونه رو دوست دارم،البته برادرانه!!!

ای خدا هیچوقت مارو از هم دور نکن...

محسن : بالاخره کار ساخت کلبه ام تموم شد ...
خیلی به این کلبه نیاز داشتم یه مکانی که بتونم حریم شخصیم رو توش حفظ کنم .. همیشه انسان به یه خریم خصوصی نیاز داره .. حالا یه خونه محردی یا داشتن یه دفتر خاطرات ......بیخیال
نمیدونم  عل و ابی چی کار کردن جایی رو پیدا کردن یا نه .. نگرانشونم.. این علی هم همش دنبال این جک و جونوراست . اینجا هم امنیت نداره ... من خستم خوابم میاد .. چند شبه دارم روی این کلبه کار میکنم ... برم بگیرم بخوابم شاید فردا بچه ها رو ببینم.